برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
As I started typing, my fingers started trembling. My brain stopped working and my eyes started being filled.. But my heart, my heart..
Who am I to write about you, to make sentences worthy enough to deserve you, who am I?
Twenty-three years ago, I was a five-year-old kid who had no idea what was going to happen to the world. Now, here I am. A twenty-eight year-old adult who knows how big this day
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
فصل "دلم برات تنگ شده"، "کاش بودی"، "یادته؟" .. رسید.. پاییز.
ب قول شاعر، پاییز دست شهریور رو با مهر فشرد..
و آبان در پیش.. و تولدت. کاش یکی باشه بهت تبریک بگه، کاش بهت بگه خوشحاله ب دنیا اومدی، کاش برات کیک بپزه، کاش شمع بگذاره روی کیکت و تو باز بگی نههه، من که سنم این نیست و اون قانعت کنه ک هست. کاش بخندین. کاش ازت عکس بگیره و تو با دو دست صورتت رو بپوشونی و از بین انگشت هات نگاهش کنی. کاش چای گل سرخ بخورید.
کاش ببوستت....
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان